الغزالي
32
كيمياى سعادت ( فارسى )
به رسيدن [ 1 ] راهبران است كه دليل و راهبر راه دين علماى پرهيزگار باشند ، و اين برسيده است . [ 2 ] چون راهبر و دليل نيست ، راه خالى بمانده است ، و خلق از سعادت خويش بازماندهاند . و آنكه مانده است از علما ، دوستى دنيا بر دل ايشان غالب شده است . چون ايشان اندر طلب دنيا باشند ، خلق را از دنيا به آخرت چون خوانند ؟ و راه دنيا ضدّ راه آخرت است ، كه دنيا و آخرت چون مشرق و مغرب است ، كه به هر كدام كه نزديكتر مىشوى ، از آن ديگر دور مىشوى . پس اگر كسى را ارادت حق - عز و جلّ - پديد آيد ، و از آن جمله شود كه حق - تعالى - مىگويد : وَ مَنْ ارادَ الاخِرَة ، بايد كه بداند كه اين كه مىگويد : وَ سَعى لَها سَعْيَها ، [ 3 ] كه چيست آن سعى . و بدان كه آن سعى رفتن راه است . و رونده را اول شرائط آن است كه از پيش به جاى بايد آورد ، آنگاه دستاويزى هست كه به وى اعتصام بايد كرد ، آنگاه حصنى هست و حصارى كه پناه با وى بايد داد . [ حجابهاى ميان حق و خلق ] اما شرط آن است كه اوّل ، حجاب ميان خود و حق بردارد تا از آن قوم نباشد كه حق - تعالى - مىگويد : وَ جَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ ايْدِيهِم سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِم سَدّاً [ 4 ] و حجاب چهار است : مال و جاه و تقليد و معصيت .
--> [ 1 ] به رسيدن ، تمام شدن ، باقى نماندن . [ 2 ] عالم پرهيزگار تمام شده و باقى نمانده است . در « ترجمهء احياء » : پس مانع از رسيدن عدم راه رفتن است ، و مانع راه رفتن عدم ارادت ، و مانع ارادت عدم ايمان ، و سبب عدم ايمان ، عدم راه نمايندگان و پند دهندگان و عارفان كه راه خداى نمايند ، و بر حقارت دنيا ، و نيستى آن ، و بزرگى كار آخرت و هميشگى آن ، تنبيه فرمايند . ( مهلكات ، ص 204 ) [ 3 ] وَ مَنْ ارادَ الْاخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَاولئكَ كانَ سَعْيُهُم مَشْكُوراً ( قرآن ، 17 - 19 ) ، و هر كه آخرت مىخواهد و سراى پسين و آن را كار آن كند و [ در آن كار كه مىكند ] گرويده بود خداى را - تعالى - به يكتايى شناسا ، ايشان آناند كه كار كه كردند آن از ايشان پسنديده آيد و پاداش داده . [ 4 ] ( قرآن ، 36 - 9 ) و كرديم پيش ايشان ديوارى [ تا فرا حق نبينند ] و از پس ايشان ديوارى [ تا حق نشنوند ] .